السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

98

تفسير الميزان ( فارسي )

بعضى « 1 » گفته‌اند : مراد از آيه اين است كه بين ايشان و بين دنيا حاجز و حائلى است كه نمىگذارد ايشان تا روز قيامت ديگر به دنيا باز گردند ، بعد از قيامت هم كه ديگر بر نگشتن معلوم است پس اين جمله مىخواهد بر نگشتن به دنيا را تاكيد كند و به كلى مايوسشان نمايد . ولى اين حرف صحيح نيست ، چون از ظاهر سياق بر مىآيد كه حائل و برزخ مذكور بين دنيا و روز قيامت كه در آن مبعوث مىشود امتداد دارد نه بين ايشان و برگشت به دنيا ، چون اگر مراد حائل ميان ايشان وبرگشت به دنيا بود قيد * ( « إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ » ) * لغو مىشد ، البته نه از اين جهت كه مفهوم جمله « تا روز قيامت بر نمىگردند » اين است كه بعد از قيامت بر مىگردند و آن هم محال است ، بلكه از اين جهت كه اصل اين تقييد لغو است و لو اينكه از خارج يا از آيات ديگر دانسته باشيم كه بعد از قيامت بازگشت محال است . علاوه بر اين ، بين اين سخن كه گفتند : پس ، اين جمله مىخواهد بر نگشتن به دنيا را تاكيد كند ، و به كلى مايوسشان نمايد « و اينكه مىگويند » بر نگشتن بعد از قيامت مفهوم از خارج است نظير تناقض است ، بلكه برگشت معنا به اين مىشود كه بخواهد بر نگشتن مطلق را كه از كلمه « كلا » استفاده مىشود با بر نگشتن موقت محدود به حد * ( « إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ » ) * تاكيد كند ( دقت بفرماييد ) . * ( « فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلا يَتَساءَلُونَ » ) * مراد از اين نفخه ، نفخه دوم صور است كه در آن همه مردگان زنده مىشوند ، نه نفحه اول كه زندگان در آن مىميرند ، هم چنان كه بعضى « 2 » پنداشته‌اند ، چون نبودن انساب و پرسش و سنگينى ميزان و سبكى آن و ساير جزئيات همه از آثار نفخه دوم است . و در جمله * ( « فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ » ) * آثار انساب را با نفى اصل آن نفى كرده ، نه اينكه واقعا در آن روز انساب نباشد ، ( زيرا انساب چيزى نيست كه به كلى از بين برود ) ، بلكه مراد اين است كه در آن روز انساب خاصيتى ندارد ، چون در دنيا كه انساب محفوظ و معتبر است ، به خاطر حوايج دنيوى است . و زندگى اجتماعى دنيا است كه ما را ناگزير مىسازد تا خانواده و اجتماعى تاسيس كنيم . و وقتى اين كار را كرديم ، باز مجبور مىشويم عواطف طرفينى ، و تعاون و تعاضد و ساير اسباب را كه مايه دوام حيات دنيوى است معتبر بشماريم آن كه فرزند خانواده است به وظايفى ملتزم مىشود ، و آن كه پدر و يا مادر خانواده است به وظايفى ديگر

--> ( 1 ) تفسير فخر رازى ، ج 23 ، ص 121 . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 119 به نقل از ابن عباس .